1-9. روش گردآوری اطلاعات.. 12

1-10. چارچوب نظری تحقیق. 12

1-11. قلمرو تحقیق. 12

1-12. محدودیت های تحقیق. 13

1-13. سازمان دهی تحقیق. 13

فصل دوم چارچوب نظری.. 15

2-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت.. 16

2-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم. 20

2-1-2. مفهوم واژه مردم. 22

2-1-3. آثار حق تعیین سرنوشت.. 23

2-1-4. شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت.. 24

2-2. مفهوم جدایی طلبی در حقوق بین الملل. 25

2-2-1. تبیین نظری جدایی طلبی یکجانبه. 27

2-2-2. بنیان های اخلاقی حق جدایی طلبی یا طلاق سیاسی.. 28

2-3. رویکرد نظری به ریشه های هویت طلبی و جدایی طلبی.. 28

2-3-1. رویکرد دیرینه گرا 31

2-3-2. رویکرد ابزارگرا 32

2-3-3. رویکرد سازه انگارانه. 34

فصل سومپیشینه هویت طلبی و جدایی طلبی در اروپا 40

3-1. روند شکل گیری و هویت شناسی اتحادیه اروپا 41

3-1-1. نمایی از ساختار اتحادیه اروپا 42

3-2. هویت طلبی و جدایی طلبی در درون کشورهای عضو اتحادیه اروپا 45

3-2-1. روندشناسی جدایی طلبی در سراسر جهان. 45

3-2-2. تنوع نژادی، قومی، مذهبی و زبانی اروپا 47

3-2-2-1. ترکیب متنوع نژادی اروپا 48

3-2-2-2. ترکیب متنوع قومی اروپا 49

3-2-2-3. ترکیب متنوع زبانی اروپا 51

3-2-2-4. ترکیب متنوع مذهبی اروپا 52

3-4. جدایی طلبی؛ اروپا به سوی دولت -ملت های همگون. 58

3-5. رویکرد اتحادیه اروپا در قبال کشورهای نوظهور. 59

3-6. از خودگردانی تا جدایی؛ چالش اتحادیه اروپا 61

3-7. رویکرد جریان های هویت طلبی و جدایی طلبی به هویت اروپایی.. 68

3-8. تنوع فرهنگی و مطالبات اقلیت ها از دولت های اروپایی.. 71

فصل چهارم هویت طلبی و جدایی طلبی در داخل اسپانیا 74

4-1. نمایه تاریخی اسپانیا 75

4-2. دین و فرهنگ در اسپانیا 83

4-3. ماهیت شناسی هویت طلبی و جدایی طلبی در اسپانیا 86

4-4. هویت طلبی و جدایی طلبی کاتالان ها و باسک ها 94

4-5. رویکرد قانون اساسی اسپانیا به فرهنگ، قومیت، زبان، مذهب و خودمختاری.. 96

4-5-1. همه پرسی کاتالونیا از منظر قانون اساسی اسپانیا 105

4-6. الهام بخشی همه پرسی اسقلال اسکاتلند 2014 برای کاتالونیا 107

پایان نامه

4-7. تاثیر جریان های هویت طلبی و جدایی طلبی بر یکپارچگی اسپانیا 108

فصل پنجم تاثیر جریان های هویت طلبی و جدایی طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا 110

5-1. ملی گرایی در اروپا 111

5-1-1. تعریف ملی گرایی.. 111

5-1-2. تقسیم بندی تاریخی روند ملی گرایی در اروپا 111

5-1-3. گونه شناسی ملی گرایی در اروپا 113

5-1-3-1. ملی گرایی کشوری یا دولتی.. 113

5-1-3-2. فراملی گرایی در قالب اتحادیه اروپا 114

5-1-3-3. ملی گرایی هویت طلب و جدایی طلب.. 114

5-1-3-4. نوملی گرایی (ملی گرایی احزاب) 115

5-2. تشدید ملی گرایی؛ واگرایی در اتحادیه اروپا 117

5-3. شک گرایی به اتحادیه اروپا؛ واگرایی در اتحادیه اروپا 119

5-4. دولت های ملی و مساله اقلیت های ملی در اروپا 122

5-5. سیاست چندفرهنگی گرایی اتحادیه اروپا در قبال اقلیت های ملی و قومی.. 125

نتیجه گیری.. 131

ضمائم. 139

منابع و مآخذ. 174

فهرست جدول ها

جدول 1 درگیری دو کشور با یک جنبش واحد. 57

جدول 2 جنبش های جدایی طلب و هویت طلب درون یک کشور. 57

فهرست نقشه ها

نقشه 1 پراکندی جغرافیایی جنبش های هویت طلبی و جدایی طلبی در اروپا 56

مقدمه

هویت طلبی و جدایی طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش های بین المللی بوده است. کشورهای نوظهور ناشی از جدایی طلبی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می کند. در سراسر جهان هویت طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت های مستقل در دوران مدرن و به ویژه به دلیل افزایش موج جهانی شدن شدت گرفته که در شکل های خشونت آمیز و بی خشونت هویدا شده است.

قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی گرایان استدلال می کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، گرایش به جدایی طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه ای روزافزون شدت گرفت. در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی ترین اصول حاکم بر نظام بین الملل شد؛ به گونه ای که آشکارا با مد نظر قرار دادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به جلوه های آن پدیدار شد. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.

اصل «حق تعیین سرنوشت» بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین المللی تبدیل شد. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل گیری موجودیت های بین المللی با تکیه بر آرمان های آزاد جمعیت ذی نفع، برای امپراتوری های چندملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود، توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین المللی نیز در پرتو آن فراهم شد و عامل فوق العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیلسازمان ملل متحدو گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه ها و صدور بیانیه ها در مورد «اصل تعیین سرنوشت» به همراه اوج فعالیت های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.

لایه های هویتی و متکثر اروپا نیز گرایش های هویت طلبی دارند و قاعده «حق تعیین سرنوشت» مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش برانگیز جدایی طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان های جدایی طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان های جدایی طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده اند. مبنای چنین گرایش های واگرایانه ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل های هویت طلبی و جدایی طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده که آخرین نمود آن همه پرسی استقلال اسکاتلند و برگزاری همه پرسی نمادین در کاتالونیا در اسپانیا بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می رسد که این جریان های هویت طلب و جدایی طلب برای بسیاری از جریان های هویت طلب و جدایی طلب در خاورمیانه نیز الهام بخش هستند.

پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد. در حال حاضر، اگرچه ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می رود، اما جنبش های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند. رشد ملی گرایی در اروپا در دو دهه گذشته فرضیه های بسیاری را در مورد آینده این جریان و قدرت ایجاد تحول آن در بطن اتحادیه اروپا برانگیخته است. برخلاف تصور برخی که انترناسیونالیسم را پایانی بر ملی گرایی می دانستند، پویایی خاص این جریان در عصر حاضر، مانع از محدودیت آن به مطالعات تاریخی صرف می گردد. این جریان، به رغم اشکال متفاوت و تحولات بسیاری که در بطن خود با آن مواجه است، همچنان نقشی اساسی در تبیین هویت افراد ایفا می کند. ضمن اینکه بحران در منطقه یورو و مشکلات ناشی از آن، طی دهه اخیر موجب رشد و شدت انواع جدیدی از ملی گرایی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا شد. در حال حاضر، در اروپا چهار نوع ملی گرایی، یعنی ملی گرایی دولتی یا کشوری، فراملی گرایی در قالب اتحادیه اروپا، ملی گرایی جدایی طلب و نوملی گرایی یا ملی گرایی احزاب را می توان گونه شناسی کرد.

-1. طرح مساله

هویت طلبی و جدایی طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش های بین المللی بوده است. افزایش 54 عضو ملل متحد در سال 1945 به 149 عضو در سال 1984 اساسا به دلیل سیاست استعمارزدایی بوده و افزایش آن از 151 عضو در سال 1990 به 192 عضو تا به امروز، به طور کلی به دلیل جدایی رخ داده است. ظهور کشورهای جدید ناشی از جدایی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می کند.

در سراسر جهان هویت طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت های مستقل در دوران مدرن شدت گرفته و در قرن های بیستم و بیست و یکم به ویژه افزایش موج جهانی شدن شاهد شدت گیری آن بوده ایم که در گوشه و کنار دنیا مقابله با این پدیده در شکل های خشونت آمیز و بی خشونت هویدا شده است. لایه های هویتی و متکثر اروپا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش برانگیز جدایی طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان های جدایی طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان های جدایی طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده اند. به منظور ارائه تصویری واضح تر از گسل های هویت طلبی و جدایی طلبی در اروپا کافی است، نگاهی اجمالی به مهم ترین آنها بیاندازیم: بریتانیا (اسکاتلند، ایرلند شمالی، ولز)، اسپانیا (کاتالونیا، باسک)، ایتالیا (شمال و جنوب ایتالیا و ونتو در ونیز)، لهستان (سیلسیای علیا)، سوئیس (ژورا)، رومانی (ترانسیلوانیا، ژکلی لند)، مونته نگرو (ساندژاک)، لتونی (ساماگیتیا)، سوئد (ساکانیا)، بلژیک (فلاندر شمالی، والونیای جنوبی، اتریش (کارینتیا)، فرانسه (بریتانی)، هلند و آلمان (فریسیا)، جمهوری چک (موراویا)، اسلواکی (منطقه مجارستان خودمختار اسلواکی)، قبرس (بخش ترک نشین شمال قبرس)، دانمارک (جزایر فاروئه، شلزویگ شمالی)، بوسنی و هرزگوین (جمهوری صربسکا)، چهار کشور نروژ، سوئد، فنلاند و روسیه (ساپمی)، پرتغال و آلبانی. این تصویر کلی نشان می دهد که هویت طلبی و جدایی طلبی تا چه حد جدی است و اتحادیه اروپا از آن نگرانی دارد. مبنای چنین گرایش های واگرایانه ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل های هویت طلبی و جدایی طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده است. این پژوهش در پی پاسخ به این سئوال است که جریان های هویت طلبی و جدایی طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟

1-2. اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آندر سال های اخیر گسل های هویت طلبی و جدایی طلبی در اروپا و به ویژه اتحادیه اروپا فعال شده که آخرین نمود آن همه پرسی استقلال اسکاتلند و تلاش کاتالونیا در اسپانیا برای برگزاری چنین همه پرسی بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می رسد که این جریان های هویت طلب و جدایی طلب برای بسیاری از جریان های هویت طلب و جدایی طلب در خاورمیانه نیز الهام بخش هستند.

1-3. سئوال و فرضیه تحقیق

1-3-1. سئوال اصلی

جریان های هویت طلبی و جدایی طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟

1-3-2. سئوال های فرعی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...